تبليغاتX
مهربان ترین پدر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/25ساعت 19:22  توسط admin  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
در اعماق من کسی زندگی می کند که من از آن هیچ نمی دانم. در دورترین و مبهم ترین نقاط ذهنم کسی در حال آمد و شد است که تا به حال توجهی به او نداشتم. دیگر روزگار اعتماد به غریبه ها سر آمده است!
ولی... ولی او که غریبه نیست. او به راستی کیست؟
چندیست که ذهن من توأم با سوالات گوناگون شده. چرا؟ چگونه؟ بر این باورم کسی که چرای زندگی را یافته است با هر چگونگی خواهد ساخت. شاید جواب تمام چراها و چگونگی های زندگی من در دست او باشد. شاید... .
غریبه ای که ... غریبه کیست؟ او از هر کس به من نزدیک تر است. اوست که مونس روزها و نیمه شبان من است.
کسی که چندیست روح و ذهن و ذکرم را مشغول به خود ساخته. به تازگی فهمیده ام که او همیشه با من بوده و هرچه به گذشته های دور می نگرم وجودش ملموس است.
این را می دانم که حضور هرکس در زندگی من تنها انتخاب خود من است. خلاصه و بی هیچ تکه کلام و استعاره بگویمت. من تو را می شناسم، می شناسم و معترضم، معترضم از خود که می شناسم و نمی توانم ببینمت. تا کی؟ نمی دانم، از برای چه؟ باز هم نمی دانم.
من عهد بسته ام، ما عهد بسته ایم.
پس چرا سکوت کرده ایم ؟ چرا نشسته ایم ؟ چرا عهدمان را گسسته ایم؟! دست های سبز و مهربان خورشید، از پشت ابرها ما را به سوی خود فرا می خواند. ای وسیع ترین واژه ی هستی! آن زمان که رفتی من نبودم، من ندیدم، اما شنیدم از آن همه بزرگی، شنیدم از آن همه سخاوت و صلابت؛ و روحی به وسعت آسمان.
شنیدم از وسعت چشمان همیشه سبزت، دریای خروشان محبت موج می زد.
شنیدم... شنیده ام عصاره ی تمام مهربانی ها را گرفتند و پدر ساختند. ای مهربان ترین پدر برای من، ای آشنای دیر یافته ی من! من جستجو می کردم چیزی را که هرگز گم نکرده بودم و یافتم چیزی را که همواره همان جا بود. تو در قلب و ذهن من رخنه کردی. نیازی به معابر نیست، احتیاجی به فلسفه های پیچیده هم نیست.
تو همین جایی، همین جا...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/08ساعت 18:21  توسط admin  | 

نقل است که در زمان یکی از ائمه، یکی از اصحابشان قصد سفر کرد... اما از نظر مالی وضع خوبی نداشت. با خود گفت بروم از امام علیه السلام کمی پول بگیرم و خرج سفرم را تامین کنم. خجالت کشید؛ پس کاغذی برداشت و روی آن نیاز مالی خود را نوشت تا در هنگام ملاقات به امام بدهد و چیزی نگوید. در پیشگاه امام که حاضر شد آنقدر گرم صحبت و سخنان امام شد که درخواستش را فراموش کرد. با امام خداحافظی کرد و رفت. بیرون که آمد یاد کاغذش افتاد و دیگر رویش نشد که برگردد. تصمیم به سفر کرد و به کاروانش نزدیک شد.
از دور متوجه آمدن سواری شد.
آری! غلام امام بود. به او گفت: امام سلام رساندند و این کیسه پول را دادند تا به تو بدهم.
***
هر روز که بر ما می گذرد خواسته های زیادی داریم که گاهی روی کاغذ می نویسیم؛ گاهی هم فراموشمان می شود بگوییم یا حتی بنویسیم.
اما امام زمان صلوات الله علیه فرستادن سوار بر ما فراموششان نمی شود.
حواسمان باشد نکند درگیر سوار شویم و از فرستنده ی آن غافل...
در پناه صاحب الزمان باشید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/16ساعت 11:39  توسط admin  | 

پایبند می شی به یک حس، به یک بو، به یک خاطره... به لحظه ای که یک درک در حال شکل گرفتن بود. و تا آخر عمر می مانی در حسرت یک تکرار، تکراری که شاید هیچ گاه رخ ندهد و احساسات را می گذاری در گنجینه ی مقدساتت، غافل از اینکه برای این که چیزی رو مقدس بشمری بایستی دلیل محکم تری داشته باشی...

سل المصانع...

سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
شبم به روی تو روزست و دیده‌ها به تو روشن
و ان هجرت سواء عشیتی غداتی
اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم
مضی الزمان و قلبی یقول انک آتی
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد
و قد تفتش عین الحیوه فی الظلمات
فکم تمرر عیشی و انت حامل شهد
جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی
نه پنج روزه عمرست عشق روی تو ما را
وجدت رائحه الود ان شممت رفاتی
وصفت کل ملیح کما یحب و یرضی
محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی
اخاف منک و ارجوا و استغیث و ادنو
که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
ز چشم دوست فتادم به کامه دل دشمن
احبتی هجرونی کما تشاء عداتی
فراقنامه سعدی عجب که در تو نگیرد
و ان شکوت الی الطیر نحن فی الوکنات
سعدی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/01ساعت 11:31  توسط admin  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

...پس از ستایش و حمد خداوندی که معبودی جز او نیست،

و درود به سید و مولی و پیغمبر گرامی ما حضرت محمد و خاندان پاکش...

اگر چه هم اکنون در مکانی دور از جایگاه ستم گران سکنی گزیده ایم که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمانمان را مادامى که دولت دنیا در دست فاسقان است در دوری ما دیده است، ولى...

برگرفته از نامه امام عصر عج به شیخ مفید (ره) کلمة الامام المهدی ص189


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/31ساعت 11:21  توسط admin  |